صفحە نخست / مقالات / گردش ذات و روح یا دونادون به قلم حسین قاسمی

گردش ذات و روح یا دونادون به قلم حسین قاسمی

علم عالمان گشت کسر وکمن67095_115618018595218_778675991_n

هرچند در حد واندازه نظریه پرداز آیینی نیستم اما میخواهم در مورد  گردش ذات وروح یا دونادون در باور آیین یاری در حد توان و بضاعت فکری و با بهره از دفاتر یاری موضوعی را  مطرح  نمایم . باشد که دوستان آنرا مورد توجه قرار دادە  و در نقد آن کوتاهی نورزند.

یکی از ارکان اساسی ، بنیادی، بسیار مهم  و قابل بحث در آیین یاری باور داشتن و  اعتقاد به گردش ذات در انسان خدایی و حلول روح در کل انسانها و شاید هم جانداران است که به خواست و مشیت صاحبکرم در طول زندگی های متعدد انسان را دگرگون کرده و به سرحد کمال می رساند.

نه  کان کــــرم  هر کس  یه بشی بعضی فراوان بعضی خوا چشی

یعنی از ذات بی زوال پروردگار هر کسی را بهره ای است  منتهای مراتب بعضی مانند اولیای صاحبکرم فراوان و قابل فیض  و بعضی هم ذره ای به اندازه بسیار کم.

دوستی از من خواسته بود تا در مورد واژه روح توضیحی قانع کننده برایش بنگارم ولی من از این دوست کنجکاو می پرسم که جسم چیست؟ باید عرض کنم روزی که ما جسم  یا همان ماده را با تمام ابعاد و رمز و رازش شناختیم  قطعاً روح را هم خواهیم  شناخت. در کل روح عامل و محرک جسم است و جسم شکل و صورت روح  می باشد. روح  با جسم  یا  کالبد مکمل یکدیگرند و تا روح  نباشد جسم  واقعیت عینی نخواهد داشت.  مترینگ دانشمند اتریشی تبار می گوید روح در هر چیزی که به چشم ما میاید وجود دارد و اصلی نیز در فیزیک وجود دارد  که ماده هیچگاه از بین نمی رود بلکه از صورتی به صورت دیگر تغییر ماهیت میدهد.  روح نیز تغییر ماهیت میدهد و تا ابد از یک جسم به جسم دیگر رفته و به نسبت نیکی یا بدی و زشتی اعمالش در جسم یا هستی پیشین تغییر صورت میدهد و تا وقتی آخرین اجرام خودپرستی وجهل و ناآگاهی را از خود دور نکند با مبدا اصلیش یکی نخواهد شد. بازهم متوجه اصل بقا در فیزیک میشویم. عقیده به اینکه روح زمانی کالبدی را ترک و به کالبدی دیگر می پیوندد حقیقتی وجود دارد و آن اعتقاد به سیر تکامل وجودی و روحی و جاودانگی روح و انسان است  و آن این فلسفه را بیان میکند که اصل بقا یا جاودانگی نه تنها به معنای جاودانگی فرد انسانی بلکه جاودانگی عالم و هرچه فانی به نظر می آید و دوام همه هستی در طول زمان است. برای توضیح موضوع و مقوله روح به یک واقعیت علمی که همان علم وراثت است استناد میکنم که بطور واضح وآشکار همگان از آن اطلاع دارند. تجدید زندگی پیش از مرگ امری عادی و روشن است بدین طریق که روح پدر و مادر با یکدیگر جفت شده و زندگی ای جدید وحیات دیگری بوجود می آورند.  آنچه محق و تردیدی در آن نیست هم اکنون یک شکل تجدید زندگی بعد از مرگ در نظر ما آشکار است و آنهم زندگی پدران و مادران ماست که در وجود ما تجدید شده است.  من به تجربه دریافته ام چند تن از پیشینیان من زندگی خود را در وجود من تجدید کرده اند. درست است که ما تمام نیاکان خود را در طول زمان و در طول تاریخ نمی شناسیم و نمی دانیم آنها چه آثاری از خلق وخوی و عادات خود را درما به  یادگار گذاشته اند،  اما در عوض چند تن  از پدران و مادران و اقوام نزدیک خود را می شناسیم و با شناسایی وتفحص درخصوصیات اخلاقی و شیوه زندگی آنها و نیز خلق و خو و عادات و حتی شکل ظاهری و چگونگی تکلم و صدایی که از حنجره آنها بیرون می آید بخوبی احساس میکنیم که  براستی آنها در وجود ما تجدید شده اند و وجود ما خلاصه ای از وجود آنهاست زیرا قسمتی و یا شاید تمام احساسات و سلیقه های ما عین افکار و احساسات و صلایق آنهاست. آری این یک نوع تجدید حیات روح در زندگی بشری است در عالم ناسوت یا خاکی و اما تجدید حیات روحی در عالم لاهوت که خواست ومشیت خداوند و بە زبان دفتری صاحبکرم است در پیشگاه کبریایی او در حیطه قدرت لایزال او امری محال نیست که انسان معتقد و باورمند در آن شک و تردیدی به خود در به عینیت در آمدن و تحقق آن برابر خواست و مشیت صاحبکرم غیرقابل امکان باشد بدل خود راه دهد.

اما آنچه مسلم و غیر قابل انکار است وجود توانا و مطلقی میباشد در تمام هستی و تمام ادیان بزرگ و مذاهب در اصل وجود و اثبات این وجود پنهان و در عین احساس حقیقی وجود آفریدگار اختلافی نبوده و اگر اختلافی بوده و یا هست ناچیز و اندک بوده اما برای رسیدن به این وجود مطلق اختلاف بیشتر در راه و روش وجود داشته و  دارد.

 برابر دفاتر وآموزه های آیین یاری جسم آدمی پس از مرگ فانی بخاک،  که اصل او از خاک است باز میگردد. خاصیت اصلی جسم همیشه در سیر نزولی و قهقرایی اوست اما روح چنین نیست بلکه پیوسته برای سیر تعالی خود در کوشش است و برای رسیدن به جوهره اصلی خود در تکاپو و تلاش و در فراق ریشه و مبدا خود بقول مولوی بزرگ در حال شیون وزاری است.

از  نیستان  تـــا  مـــرا   ببریده انـــــــد = از  نفیرم  مرد  و زن  نالیده اند سینه خواهم  شرحه شرحه از  فراق = تا   بگویم  شرح  درد  اشتیاق

روح در دورانهای مختلف که در دفاتر یاری به گردش دونادون یا جامه به جامه تعبیر شده است،  تا هزار و یک بار در کالبدهای مختلف حلول می کند وطی این گردش درجهت صیقلی و پاک و خالص شدن و تکامل یافتن سیر صعودی داشته و در جامه ها  و یا کالبدهای گونا گون جای میگیرد و این سیر تکاملی آنقدر ادامه می یابد تا بطور شایسته صیقلی یافته و بصورت انسانی کامل یا خدایی در بیاید.  وقتی این روح طی دورانهای مختلف و در کالبدهای متفاوت پاک و خالص و بی غش گردید آنوقت برای همیشه در جوار جوهره اصلی خود یعنی ذات بی زوال صاحبکرم قرار میگیرد.

 دفتر در این باره گواهی های فراوان دارد از جمله:

هزار ویک کو خواجای یمن مال

هزار  و یک  کـــو کو کوی  غلامان = ماچان  بارخانه  بنیامین  آمـــــان

دون  و دون   آمام  چنی  غواصان =جسد و جسد   قوای  ویم  ناسان

یه رای خقیقت یه شرط  و شونه = یاطاخ  میردان  او  دونــــای  دونه

یاران  نترسان  نـــــی  سیاستـه = تسلیم  گیانان  چوین غویطه بطه

هزار و یک دون یه من  چاره  من = هــــــزارم  شیــن  یـــه  دواره من

اول آخر یار

نظر بدهید

نشانی ایمل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

برگشت بە بالای صفحە

Facebook